تبلیغات
روستای دهنو مرکزی شکوه ممسنی و رستم - دلنوشته منوچهر پرنگ رستم
  • یادم هست کودک که بودم ،هرگاه آسمان ابری می شدو میل بارش باران داشت.در هر موقعیتی از روز پدر میگفتند رختخواب مرا پهن کنید..
    و چون کودکی معصوم درون رختخواب خود می خزید و در خوابی عمیق فرو می رفت .ایشان معتقدبودند که باران نزول رحمت از هزار کرانه ی بیکرانه ی آسمان است ،میخواهم ریزش این رحمت را در تمام رگانم و در رگ روح و روانم حس کنم...می خواهم آسمان بلند را در دلم تکثیر کنم..و نوای قدرتمندنبرد تندر اشتر بااپوک خشکسالی و بی برکتی ابلیس گون را در افق های بازیگوش درزوایای وجودم تکرارکنم....انگار جنگ برنو هارا در دل دره های تنگ گجستان یا بلندی های تا مراد مجسم میکرد....و مردن لهراسب و ملا مهدی محمد صادقی یا مرگ دوباره ی کردی انصاری و عبد محمد ...خودش اینها را میگفت و سپس این خاطرات را با ابیاتی از شاهنامه تکمیل می نمود.
    باران گاه آرام ،گاه شلاق وار می بارید.آنگاه نوبت به گوش سپردن به ترانه ی شوق برانگیزناودان هایی که بر گوشه گوشه ی قلعه ی قدیمی و گل و خشتی پدر ،سبنه به خاک سوده بود میرسید. ازروی هروله ی این مزامیر آب و آتش (تندر) و خاک حدس میزدند که امسال زراعت وبرکت کشت روبه کاهش دارد یا افرایش..
    بعد نزدیک ظهر یا پسینگاه که باران موقتا بند می آمد بر بالای بام قلعه میرفت تا شیون کهشور( سبلاب جاری از بلندای کوهسار )را در رنگین کمان فرح انگیز بعداز باران تماشا کنند. .....ناله های کوهستان نزدیک ولایت درشور دور تندرهای افق رنگ باخته ادغام میگشت وطوماردشت سیلاب گرفته را در خود فرو می پیچاند...و گندم زار ساوا ( تازه رشد یافته ) دراین قیامت عشق وآمیزش ارض و سما غرق می شد....
    آنگاه تازه بخود می آمد وقتی هره ی اسب گرسنه ی خودرامی شنیدو.،سراغ اسبش میرفت که چشمانش در بن تاریک طویله چون دو گوی رخشان می درخشید،با نوازشی و قشو یی( شانه آهنی اسب )و کاه و جو وعلوفه ای نریان مست در شوق و بی قراری او شریک میشد...
    بعدها که اولین نیسان زامیاد ( البته بعد از آمدن تک و توک جیپ های ولیز و کامو کار و.... )ولایت رکورد اسب هارابطور عام شکست.زین چرم برنویی آلمانی پدر هم بی محل در گوشه ای از پله های بلند قلعه بتدریج می پوسید و چرم آن درابتدا چاک های ریزی بر می داشت و سپس ...مثل اسکلتی خشک ریز ریز میشد،تفنگ برنوی17 ،یادمان غارت سمیرم و...که از هجوم ژاندارم ها.چون کبکی که باز شکازی دیده است در پوششی از تکه پاره های گلیم و نمد دست بافت کازرون ،سینه به خاک سرد می نهاد ...واز دید ژاندارم هاو خبر چینان سیاره( سیاره ،افراد مزدوری در ایلات بودند از فرومایه ترین اقشار که کارشان خبرچینی و گزارش و یا سرکوب یاغیان ایل بود این ها توسط ژاندامری وارتش استخدام موقت می شدند و مختصر حقوقی دریافت می کردند .،) پنهان می گشت....
    تا سالها بعد که پدر بعدازمدت ها دربدری و ...با حسرت دوباره شنیدن هرای بلندتفنگ برنو و شیهه ی نربان مرده و باران و قطع ترانه های ملکوت ایل به یغمارفته ی زمان و روزگار و.. خود آنسوتر به خواب ابدی فرو رفت...
    و...من ماندم و رویای ماه رنگ رخ باخته و دیوانگی های تندر بی حاصل و کو هستانی که چون لوک مست و پیری در علقه ی ساربان بی رحمش خفته ... وقلعه ای که اکنون تل خاکی بیش نیست و....

تبلیغات

درباره سایت

  • ضمن عرض سلام خدمت شما عزیزان وهم ولایتی های گرامی دهنو مرکزی عزیز
    امیدوارم مطالب وبلاگ روستای دهنو مرکزی مورد رضایت و پسند شما همراهان گرامی قرارگیرد و با انتقاد و پیشنهادات سازنده شما بتوانیم خدمتگذار خوبی برایتان باشیم لطفا نظرات و پیشنهادات خود را به آدرس ایمیل زیر بفرستید.

    asadiamin15@gmail.com

آخرین عناوین

تبلیغات

روستای دهنو مرکزی شکوه ممسنی و رستم